بيائيد از اين لحظه هر كاري كه مي توانيم براي كاهش تصادف انجام دهيم. رانندگي تعيين كننده ترين لحظات زندگي است ، در اين لحظات به هوش و متمركز باشيم. هيچگاه و تحت هيچ اجباري وقتي خواب آلود يا عصباني هستيم رانندگي نكنيم. با افزايش آگاهي خود و اطرافيان مي توانيم گام هاي موثري در كاهش تصادف هاي خانمانسوز برداريم.

قلب های طلایی 12

قلب های طلایی هیج گاه انتقام نمی گیرند اما آدم كوچولو ... .
قلب های طلایی وقتی فرصت انتقام می یابند می بخشند.
قلب های طلایی بدی را با نیكی پاسخ می دهند اما آدم كوچولوها نیكی را با بدی ...؟!
آدم كوچولوها چون بد فكر می كنند خوبی و نیكی را درك نمی كنند و گاه برای آن نامی دیگر می گذارند ... قلب های طلایی اهل تشخیص اند آنان نیكی ها را تشخیص می دهند و ارج می گذارند.
به خاطر بسپاریم اولین، واجب ترین و بی زحمت ترین نیكی، تشخیص نیكی و قدردانی از نیكوكار است اگرچه نیكوكار نیازمند تشكر ما نیست اما ما خود نیازمند این تشكریم ... .
متأسفانه آدم كوچولوها نیكی ها را نمی توانند ببینند اما قلب های طلایی به راحتی نیكی ها را تشخیص می دهند قلب های طلایی انتقام نمی گیرند و بدی ها را با نیكی پاسخ می دهند.
قلب های طلایی دیگران را نیك می بینند اما آدم كوچولوها دیگران را كوچولو مثل خود.
روانشناسان معتقدند انسان ها بقیه را در الگوهای روانی خود می بینند مثلاً كسی كه حسود است بقیه را حسود می بیند، كلاهبردار بقیه را كلاهبردار می بیند و می خواند و ... .
روزی در قطار نشسته بودم به همراه پنج نفر دیگر در كوپه ای با یك سفر 4 ساعته. مانند بقیه ی سفرها، كم كم صحبت از مسایل اجتماعی شروع شد من خود را با چشمانی بسته به خواب زدم و فقط به ناچار می شنیدم چون بسیار خسته بودم جوانی كه خود را دانشجو می نامید رشته سخن را به دست گرفته بود و از اوضاع نابسامان جامعه و انسان ها سخن می گفت چهارنفر دیگر (به جز من) نیز او و عقایدش را تأیید می كردند (چون متأسفانه ما آموخته ایم سخنی را كه می شنویم بپذیریم بدون هیچ تأملی و تعقلی، شاید این هم روش بی زحمت ترین است...) به تدریج جوان حرف ها و حدیث های بسیار افراطی در بدی جامعه و افراد آن می گفت تا اینكه به این جمله رسید:"من در كتابی خوانده ام كه در جامعه ای كه همه دزدند كسی كه دزد نیست دزد است"
با شنیدن این جمله كه از سوی بقیه تأیید شد برق از چشمانم برخاست. بدون مقدمه، من كه خاموش بودم، چشمانم را گشودم و به جوان گفتم ببخشید كدام كتاب بود، این جمله در كدام كتاب بوده؟...
گفت: یادم نیست گفتم مگر می شود جمله ای به این مهمی را ندانید از كدام كتاب خوانده اید گفت مهم نیست بالاخره همین است. ...
به جدلی دیگر تن دادم. گفتم نه قربانت شوم اولاً فكر نمی كنم در كتابی چنین تفكری مطرح شده باشد دوماً اگر هم باشد دلیل بر درستی آن نیست چرا كه نویسنده ی كتاب هم یك انسان بوده و امكان دارد اشتباه كرده باشد اما سوماً، واقعاً مگر می شود در جامعه ای همه دزد باشند؟ گفت بلی گفتم نه عزیزم اگر در جامعه ای همه دزد باشند دیگر نه میوه نه گوشت نه آب بلكه اكسی‍ژن هم آنجا پیدا نمی شود تا یک دقیقه بتوان ادامه زندگی داد چهارماً در جامعه ای كه به فرض محال به قول شما همه دزداند اگر كسی دزد نباشد كار بسیار بزرگی كرده و سعادت و توفیق را یافته... چگونه شما بقیه را تبرئه و او را دزد می خوانید (در حین صحبت های من چهار نفر دیگر تأیید می كردند كه من ناراحت شدم و گفتم تأیید نكنید بلكه فكر كنید چون حرف های این آقا را هم تأیید می كردید دوباره تأیید كردند كه می دانستم این تأیید واقعاً تایید است آنان به خود آمده بودند...)
بالاخره تمام این استدلال ها و دلایل را كنار بگذاریم، الان ما شش نفرییم، شما خود دزدید؟ قدری ناراحت شد ادامه دادم بلی یا خیر دزدید؟ گفت خیر گفتم خب . از چهار نفر دیگر یكی یكی سوال كردم شغلتان چیست آیا دزدید شغل هایشان را گفتند كه از قشر زحمت كش جامعه بودند یكی یكی پرسیدم در كارتان دزدی و خیانت می كنید صادقانه بگویید گفتند نه گفتم ببینید حالا اكثریت با غیر دزدان شد من هم دزد نیستم پس... .
دیگران را بد دیدن و بد نامیدن آفتی بسیار بزرگ است كه باید آن را كنار بگذاریم... .
باید خوب بود و بقیه را خوب دید.

آمار بازدید

479494
امروز
دیروز
بازدید کل
137
224
479494